امروز هوا بدجوری بارون می اومد ..

معمولن عادت دارم چتر دستم نمی گیرم ، ولی اگرم بگیرم بی برو برگرد توی مقصدم جا می ذارم ..

چند روز هم بارون می اومد ، با چتر رفتم داروخانه .. وطبق معمولن چترو اونجا جا گذاشتم .. شد تا امروز ..

امروز هم بدجوری بهم ریخت و شروع کرد به باریدن ..

خب ، این جا گذاشتن چتر اینجا بدردم خورد و از داروخانه با چتر اومدم بیرون ..

یه عادت خوب یا بدی هم که دارم اینکه وقتی چتر دشتم میگیرم عادت دارم مدام می چرخونمش .. این عادتو از بچگی داشتم ، خب ترک عادت هم که ........

خلاصه همینجور واستاده بودم منتظر ماشین و همینجور واسه خودم چترو می چرخوندم و کلی کیف می کردم که یه خانومی اومد کنارم و گفت : آهای آقا .. آقا .. چیکار داری می کنی ؟

رومو کرزدم سمتش و گفتم : با منی ؟

گفت : اوهوم

     : چیو چیکار دارم می کنم ؟!

یه پسر بچه ی 8-9 ساله رو آورد جلو و گفت : نیگا بچه رو ..

به بچه نگاه کردم ، آخی ، چه پشه ی نازی بود این بچه ..

     : ا ، خیس شدی ؟ چرا زیر بارون موندی عمو ؟ بیا زیر چتر ..

مامانه با عصبانیت گفت : بچه اون گوشه زیر سایبون ایستاده بود ، عمو خیسش کرد ..

من با تعجب : هوم ؟!!

مامانه : از بس این چتر و چرخوندی هر چی آب بود ریختی رو بچه ..

     : ا ، عمو ، چرا زودتر بهم نگفتی ؟

بچه یه لبخندی زد و گفت : آخه دوست دارم آب بازیو ..

نیشخند زدم و به مادر بچه که داشت حرص می خورد گفتم :

خب خانوم ، خیلی خودتو اذیت نکن ، پیش میاد دیگه ، نیگا ، بچه خوشش اومد ..

جمله ام هنوز کاملن تموم نشده بود که یه ماشین با سرعت اومد و افتاد توی چاه ی روبروی منو ....

     : ای بر پدر پدرجدت سه تا نقطه ..

خواستم یه لیچار دیگه هم بارش کنم که دیدم بچه کنارم ایستاده واسش بد آموزی داره ..

با غرولند داشتم لباس خیس و گلیمو پاک می کردم که مامانه گفت :

خیلی خودتو اذیت نکن ، پیش میاد دیگه ، نیگا ، بچه خوشش اومد ..

پ . ن 1 : بچه بخند عمو ببینه .. د بخند دیگه ..!!

پ . ن 2 : یه دوست دارم که دوست داره با دوستای وبلاگ من دوست بشه ، دوستای من ، دوست دارین با دوست من که دوست داره با شماها دوست بشه دوست بشین ؟!

با نام "m72333" توی همین پست کامنت می ذاره ..