دیروز داییم به همراه اهل و عیال از شهرستان اومده بودن خونه ی ما ..

دایی یه سری کارهای اداری داشت توی شهر ما ، چون چند روزی کاراش طول می کشید با خانواده اومدن .. 

امروز صبحی من و دایی با هم رفتیم دنبال کاراش .. تقریبن تا طرفای ظهر کارمون طول کشید .. دم ظهر خسته و کوفته برگشتیم خونه ، هنوز چند دقیقه ای از نشستنمون نگذشته بود که دیدیم زنداییم اومد جلومون و یکم کج و صاف شد و قر و فر داد ..

داییم آروم سرشو آورد نزدیک منو گفت : وای ، زنداییت هر وقت اینجوری می کنه یعنی یه لباس نو خریده و می خواد من متوجه شم ، و این یعنی خالی شدن جیب من ..

منم همونطور آروم گفتم : نگران نباش دایی ، من کنارتم ..

دایی : یعنی پول لباسو تو حساب می کنی ؟

     : ؟! ها ؟ .. نه دیگه در اون حد ، ولی باهات احساس همدردی می کنم ..

دایی : همدردیت بخوره تو سرت ، لااقل کمکم کن بفهمم چی خریده ..

خلاصه با هم فکری دایی به این نتیجه رسیدیم که زندایی شال جدید خریده ..

دایی : حالا چند خریدی ؟

زن دایی : وای مفت مفت .. طرف حراج گذاشته بود ، دونه ای 30 هزار تومن ..

دیدم قیافه ی دایی یکم عوض شد ، آروم گفتم : دایی بیخیال ، لبخند بزن ..

زندایی ادامه داد : دیدم قیمتش مناسبه سه تا گرفتم ..

نیشم باز شد و رو به دایی گفتم : دایی من جدول ضربم خوبه هااا ، سه سه تا میشه نه تا ..

اینو که گفتم دایی یه نگاه نیمه متشخصانه بهم کرد که مجبور شدم یه آب دهن قورت بدم ..

خلاصه زندایی رفت کنار و دختر دایی اومد وسط .. یه دو سه دقیقه ای جلومون رژه رفت اما هر دو هیچی نفهمیدیم ، این همونی بود که صبح بود .. 

دختر دایی وقت دید هیچکدوم متوجه ی تغییرش نشدیم ایستاد ، اخم کرد و تو چشماش پر از اشک شد و با بغل گفت : بابا ، تو اصلن منو درک نمی کنی ، تو اصلن به من توجه نمی کنی ، نا سلامتی من دخترم ..

منم از اونجایی که دوست دارم آتیش بیار باشم در ادامه ی حرفای دخترداییم ادامه دادم :

خب راست میگه دیگه دایی ، دخترت تو سن رشده ، باید بیشتر بهش توجه کنی و بها بدی ..

بعد رومو کردم سمت دختر دایی و گفتم : اصلن خودت بگو چی خریدی ..

دختردایی : اه ، شورتمو جدید خریدم ..

     : میبینی دایی ، یه چیز به این واضحی رو ........... واستا ببینم ، چی خریدی ؟! تو الان شورتتو عوض کردی ؟

دختر دایی : اوهوم

یه لحظه مکث کردم و گفتم : آآآآ ، فکر نمی کنی آزمون سختی بود تشخیص عوض شدن شورت اونم از روی شلوار ؟!

دختر دایی : اصلن اینا هیچی ، حالا بگین چندتا خریدم ؟!

پ . ن : دایی ، من جدول ضربم خوبه هاااا ..