دیروز هوا هوای بارون بود توی شمال ، اونم چه بارونی ..

خیابونها هم که قربونش برم انقدر تراز و بدون نقصن ساخته شدن که خیلی کم پیش میاد یه جا آب جمع شه .. اما خب ، شانس خوب یا بد من ، جلوی داروخانه معمولن با یه پاچ آب رودخونه راه می افته دیگه چه برسه به بارون ..

شبی شال و کلاه کردم و راه افتادم سمت داروخانه .. بازم با این بارون کلی آب جمع شده بود اون جلو .. باید یه مسیری رو دور می زدم تا از آب رد شم .. عرضش تقریبن 1-1.5 متری میشد ..

نصفه شبی بتمن بازیم گل کرد ، کی می خواست اون مسیرو دور بزنه .. یه پرش از روی مانع اس فقط ، چیزی نیست ..

با اعتماد به نفس کامل چند قدم رفتم عقب و سریع برگشتم جلو و پرواز از روی گودال آب شروع شد ..

جررررررررررررررررررر..

و اون طرف گودال با موفقیت فرود اومدم ..

اما .. اما یه جای کار می لنگه انگار .. اوهوم ، واقعن هم می لنگید .. خاک بر سرم ، جر خورده بودم .. یعنی خشتک شلوارم جر خورده بود ..

این موقع شب ، توی داروخانه ، من با این خشتک چیکار می کردم آخه ؟

به هر بدبختی ای بود خودمو جمع و جور کردم و رفتم توی داروخانه ..

خوش شانسیم اونجای بود که اوورکت پوشیده بودم و تا روی زانوهام می اومد .. همکارام مدام گیر میدادن خب درش بیار ، توی داروخانه که گرمه ..

اوهوه .. اوهوه ..

منم مثلن سرفه می کردم و می گفتم سرما دارم ، سردمه ..

کاریشم نمی تونستم بکنم .. نخ و سوزن گیر نمی اومد اونجا ..

خلاصه یه چند ساعتی رو همونجور شرشر عرق ریختم تا اینکه چشمم افتاد به یه راه نجات .. یه امید به زندگی در قلبم روشن شد ..

راه نجاتو از روی میز برداشتم و سریع پریدم تو دستشویی ..

دینگ .. دینگ ..

شروع کردم به منگنه کردن درز شلوار ..

آخیش ، چه خوبه آدم گاهی وقتا از عقلشم کار بکشه .. اوهوم .. درست شد ، از اولشم بهتر از آب در اومد ..

کشیدم بالا و از دستشویی اومدم بیرون ..

نیشم تا بناگوش باز شده بود .. شوخحال و سر حال بی هوا نشستم روی صندلی و .....

اوخ ، آخ ، آه ، اوفففففففففففففففف

پ . ن 1 : یکی از منگنه ها سرش باز مونده بود ..

پ . ن 2 : غرور یک مرد یعنی این :

یه منگنه ی دو شعبه تا آرنج بره تو باسنت ، از چشمات اشک بیاد ، فریادتو تو گلو قورت بدی و فقط یه لبخند ملیح رو لبت بنشونی ..

پ . ن 3 : خاک بر سری شدم رفت ..