امروز تصمیم گرفتم یه سری به بوتیک های شهر بزنم تا یه تیشرت واسه خودم بگیرم ..

خب معمولن توی انتخاب وسایلم یکم سخت سلیقه ام ، واسه خرید یه جنس تمام مغازه ها رو باید بالا و پایین کنم تا به اون چیزی که می خوام برسم ..

خلاصه امروز هم از اولین بوتیک اولین پاساژ شروع کردم و رفتم جلو ..

اولی .. دومی .. سومی ..

دوازدهمی .. سیزدهمی .. چهاردهمی .. پانزدهمی ..

و توی پانزدهمین بوتیک بود که چشمم روی یه تیشرت خیره موند .. تیشرت به این میگن ، بیشترین قشنگیش هم روی یقه هاش بود ، یه یقه ی نا تعارف و بی سر و ته داشت ، از چپ می رفت تو از راست می اومد بیرون ، از جلو می رفت پایین از پشت می اومد بالا .. خلاصه یه چیز داغون ..

سرمو انداختم پایین و رفتم تو بوتیک و بی چک و چونه تیشرتو خریدم ..

خدا نکنه از چیزی خوشم بیاد ، باید به هر قیمتی هم که شده بخرمش .. عین همین تیشرت ، 25000 تومن پیاده شدم .. اما به نظرم می ارزید ..

خریدم و اومدم خونه .. کسی تو خونه نبود ، منم بی جنبه ، سریع پریدم جلوی آینه و لباسو پوشیدم ، چه شیک بود .. چه با کلاس بود .. چه قشنگ بود .. اما .. اما انگار یه جای کار می لنگید ، اوهوم ، می لنگه ، دقیقن همون یقه هم می لنگه .. یعنی چی ؟ این که همه جاش جر داره .. اولش فکر کردم لباسش مشکل داره ، اما بعد دیدم نه ، کلن مدلش همینه ..

از جلو بازه ، از پشت بازه ، از دوتا طرف بازه ، دیگه چیزی نمونده از لباس ، همینقدرشم جر می دادین لااقل دستمال سفره ای چیزی می شد ..

کفرم در اومده بود ، اعصابم داغون شده بود ، لباسو انداختم روی تخت و نشستم پای کامپیوتر و شروع کردم به آهنگ گوش دادن تا یکم آروم شم ، اون همه توی بازار گشتم اخرشم این ؟ .. کلی به خودم فحش و بد و بیراه گفتم که چرا همونجا لباسو دقیق ندیدم .. تو فکر این بودم که فردا برم لباسو عوض کنم ، لااقل 25000 تومنم نسوزه ، خوب یا بد یه چیزی میگیرم که حداقل بشه پوشیدتش ..

تو همین فکرا بودم که نمی دونم کی مامان اومد خونه و اومد توی اتاقم و سلام کرد ..

     : ا ، سلام مامان ، کی اومدی ؟

مامان : همین الان رسیدم ..

مامان اینو گفت و روشو کرد سمت در تا از اتاق بیرون بره که چشمش افتاد به تخت و تیشرت روش ..

مامان : وای حسین ، اینو برای من خریدی ؟ ..

     : هوم ؟!!!

مامان : مرسی ، چقدر قشنگه ، چه نازه .. وایییی ..

و بعد پیرهن گرفت و گذاشت رو تنش و ادامه داد : چه اندازه هم هست ، کلک ، مناسبتش چیه ؟ ..

     : ( با چشمایی مات و مبهوت ) هوم ؟!!

مامان تیشرت و گرفت و اومد سمتم و چاپ چیپ دو تا ماچم کرد و از اتاق رفت بیرون ..

من موندم و یه نایلون خرید خالی و یه بدن بدون تیشرت ..

پ . ن : دو تا دونه ماچ امروز واسم 25 چوپ آب خورد ..